سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

154

قواعد السلاطين ( فارسى )

نظم در آن كوش تا هرچه نيّت كنى * نظر در صلاح رعيّت كنى كه سلطان اگر نيّتِ بد كُنَد * مهمّ جهانى به هم بَركُنَد بايد كه پادشاه ، نيّت خود را در قصوى درجهء استحسان داشته ، احسان نمايد و نفحات نسيم عنايت و رشحات زلال شفقت را به گلزار زيردستان و مرغزار فروتنان متوجّه سازد و به صوالح نيّات خود را ممتاز گرداند ؛ چنانچه راقمان نقود تواريخ و سير آورده‌اند كه : پادشاه قباد روزى در شكار از لشكريان به دور افتاد . هوا در نهايت حرارت شد و از تشنگى بىطاقت گشت . به هرطرف بنگريست و سايه و سرچشمه مىطلبيد كه ناگاه از دور سياهى [ اى ] در نظرش رسيد . مركب به آن صوب روان ساخت . خيمه‌اى كهنه مشاهده نمود ، در ميان باديه زده ، و پيرزنى با دخترى در سايهء آن نشسته . چون قباد به آن مقام رسيد ، زن از خيمه بيرون دويد و عنان سلطان گرفته ، از مركب به زيرش آورد و مأكولى كه داشت حاضر گردانيد . قباد ، تناول نموده ، آبى بياشاميد ، در خواب رفت ، و چون بيدار گرديد ، بيگاه شده ، شب در آن سرمنزل به سر برد . در وقت نماز شام ، گاوى از صحرا بيامد . دختر آن پيره‌زال ، شير آن را دوشيد . شير بسيار حاصل گرديد ، به مرتبه‌اى كه قباد ، تعجّب نمود . با خود گفت كه : اين جماعت به جهت آن در گوشهء صحرا توطّن كرده‌اند تا كسى بر سرّ ايشان اطّلاع نيابد . هر روز ، مقدار كثيرى شير از گاو مىگيرند . اگر در هفته ، شير يك روز را به طريق ماليّه به سلطان رسانند ، خللى به ايشان نرسد و خزانه را توفيرى به حصول پيوندد . نيّت آن كرده كه چون به دار الملك رسد ، اخذ اين ماليّه را به رعيّت مقرّر سازد . چون صباح شد ، دختر گاو را بدوشيد ، فرياد برآورد و نزد مادر دويد كه : اى مادر ! روى به قبلهء دعا آور كه پادشاه ما نيّت ظلم كرده . قباد از آن تعجّب نمود ، گفت : از چه دانستى ؟ گفت : هر بامداد ، گاو ما شير بسيار مىداد ؛ امروز اين‌قدر بيش